|
|
|
کانون بازنشستگان مجلس شورای اسلامی
صفحه اصلی » سایر » کتاب
بازدید:1798
0.0 (0)
پیرمرد و پارک
[1391/03/20]

پیرمرد و پارک  

او را در همین ساعت و در همان محدوده دیده بودم ،

پیرمرد و پارک

بین 70تا80 سال سن داشت . این را می شد از سر و روی او فهمید . موهای سپید و چهره ای که گذر زمان را گواهی می داد اما چنان قبراق و امیدوارانه قدم می زد که جوان های بیست و چند ساله با حسرت نگاهش می کردند .

باران تازه بند آمده بود و خنکای یک غروب اردیبهشتی کمی به سردی می زد ولی پیرمرد با یک تن پوش ساده و نازک و یک شلوار ورزشی هروله کنان راه می رفت و گاهی هم کمی نرمش می کرد .

به نظر هر روز به پارک می رود چند روز او را در همین ساعت و در همان محدوده دیده بودم ، یک مسیر مشخص برای پیاده روی و نرمش های ساده. آن روز بعد از نیم ساعتی پیاده روی آمد و نشست روی نیمکت، کنار من.

یک سکوت نه چندان طولانی و سپس باز شدن سر صحبت. پیرمرد از این هوای لطیف اردیبهشتی عجیب لذت می برد در 10دقیقه ای که با هم گپ زدیم فقط از بهار میگفت و گل و سبزه و چمن وباران .

نه از سیایت گفت و نه از اقتصاد. فارغ از هرچیزی فقط به زیبایی های زندگی نگاه می کرد. امید می داد و روشنی ها را می دید. برخلاف برخی که .وقتی کنارشان می نشینی چنان  می نالند  و می غرند که گویی زندگی یک نقطه روشن ندارد.

در کلام او جنسی از زمختی، تیرگی و غم وغصه نبود. آدم را یاد شعر سهراب می انداخت که: ( زندگی خالی نیست / مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست).

تهیه:س-حیدری

به نقل از روزنامه خراسان

شنبه  9اردیبهشت  1391

 

یادداشت ها
Parameter:37471!model&284 -LayoutId:284 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار