|
|
|
کانون بازنشستگان مجلس شورای اسلامی
صفحه اصلی » سایر » کتاب
بازدید:584
0.0 (0)
بمناسبت ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر -ع : معرفی کتاب
[1392/02/14]

بمناسبت ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر -ع : معرفی کتاب  

سیری کوتاه در زندگی امامان از کتاب ارزشمند : آموزش دین

بمناسبت ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر -ع  و در ایام برگزاری بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، سیری کوتاه در زندگی امامان را از کتاب ارزشمند علامه طباطبائی ذکر خواهیم کرد این کتاب مفید تحت عنوان " آموزش دین " میباشد و در انتهای همین صفحه میتوانید متن کامل آنرا دانلود کرده و مطالعه نمائید:

 

مقدمه کتاب:

سخنى با خواننده عزیز

در آن روزگارى که تعلیمات دینى در مدارس بصورت جالبى ارئه نشده بود یکى از مدارس مذهبى تهران از حضور علامه تقاضا کرده بود که براى دانش ‏آموزان مطالبى پیرامون تعالیم اسلام بصورت ساده و فشرده بنویسند معظم له مطالبى را نوشتند که در پنج مجلد کوچک چاپ گردید و سپس مدتها فراموش شده بود بنده که بر سبیل تصادف توفیق مطالعه آن را پیدا نمودم مشاهده کردم مطالبى جالب و ارزنده ولى بصورت پراکنده می‏باشد.
از این رو تصمیم گرفتم که با کسب اجازه از حضور استاد بزرگ علامه سید محمد حسین طباطبائى مطالب آنها را جمع آورى نموده و با هم تلفیق دهم از این رو در خرداد ماه پنجاه و شش با کسب اجازه از ایشان مشغول شدم و با زحمت فراوان توانستم بخش عقائد و بخش اخلاق و احکام آن در 3 جلد تلفیق دهم سپس بعد از تنظیم بنظر معظم له رسانم تا پس از بررسى مختصر چاپ گردد و حال خدا را شکر گذاردم که این توفیق حاصل شد و براى استفاده آماده گردید.
قم - سید مهدى آیت‏ اللهى (دادور)

 

سیرى کوتاه در زندگى امامان

حضرت على (علیه السلام) اولین پیشوا

حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) اولین نمونه کاملى است از تعلیم و تربیت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم).
على (علیه السلام) از اوان کودکى در دامن پیغمبر اکرم پرورش یافته بود، و پس از آن تا آخرین لحظات زندگى آنحضرت مانند سایه بدنبال وى بود و پروانه وار پیوسته بدور شمع وجودش مى‏گشت و آخرین لحظه‏ هاى که آن حضرت مفارقت کرد لحظه ‏اى بود که جسد پاک او را در بغل گرفته بخاک سپرد.
على (علیه السلام) شخصیت جهانى دارد و بجرات می‏توان گفت که بحث و گفتگویى که در مورد این شخصیت بزرگ شده، در مورد هیچیک از شخصیت‏هاى بزرگ جهان نشده است، دانشمندان و نویسندگان شیعه و سنى و مسلمان و غیر مسلمان بیش از هزار کتاب در اطراف شخصیت وى نوشته‏ اند.
با اینهمه بحث و کنجکاوى بیرون از شمار که دوست و دشمن در خصوص آن حضرت کرده ‏اند؛ کسى نتوانسته است نقطه ضعفى در ایمان آنحضرت پیدا کند یا در شجاعت و عفت و معرفت و عدالت و سایر اخلاق پسندیده وى خرده‏اى گیرد زیرا وى شخصى بود که جز فضیلت و کمال چیزى نمی ‏شناخت و هم جز فضیلت و کمال چیزى در بر نداشت.
على (علیه السلام) بشهادت تاریخ در میان همه زمامداران که از روز رحلت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تاکنون بمسند حکمرانى مسلمانان تکیه زده‏ اند تنها کسى است که در مدت زمامدارى خود در جامعه اسلامى با سیرت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) رفتار نمود و سر موئى از روش آن حضرت منحرف نشد و قوانین و شرایع اسلام بهمان شکل که در حیات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) اجرا میشد بدون کمترین دخل و تصرف اجرا نمود.
در قضیه شوراى شش نفرى براى تعیین خلیفه که پس از در گذشت خلیفه دوم طبق دستور وى منعقد شده بود بعد از گفتگوى زیاد امر خلافت میان على (علیه السلام) و عثمان مردد شد خلافت را به على (علیه السلام) عرضه داشتند باین شرط که میان مردم با سیرت خلیفه اول و دوم رفتار کند آنحضرت نپذیرفته فرمود من از علم خود قدم فراتر نمى‏گذارم.
پس بعثمان بهمان شرط عرضه داشتند وى پذیرفت و خلافت را برد اگرچه پس از خلافت سیرت دیگرى اتخاذ کرد.
على (علیه السلام) در جانبازیها و فداکاریها و از خود گذشتگى‏هائى که در راه حق نموده در میان یاران پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) رقیب ندارد. هرگز نمى‏توان انکار کرد که اگر این پیشتاز از خود گذشته اسلام نبود کفار و مشرکین در شب هجرت و پس از آن در هر یک از جنگهاى بدر و احد و خندق و خیبر و حنین نور نبوت را به آسانى خاموش کرده و پرچم حق را سرنگون ساخته بودند.
على (علیه السلام) در نخستین روزیکه پاى درمحیط اجتماع گذاشت زندگى بسیار ساده ‏اى داشت و در زمان حیات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و پس از رحلت و حتى در ایام خلافت پر عظمت خود در زى فقرا و با افتاده‏ترین وضعى زندگى میکرد در خوراک و پوشاک و مسکن از بى بضاعت ‏ترین افراد امتیازى نداشت و مى‏فرمود:
زمامدار یک جامعه باید طورى زندگى کند که مایه تسلى افراد نیازمند و پریشان حال باشد نه موجب حسرت و دلشکستگى آنان.
على (علیه السلام) براى رفع نیازمندى‏ هاى زندگى کار مى‏کرد و بویژه به فلاحت علاقه داشت و بدرختکارى و استخراج قنوات مى‏پرداخت ولى هر چه از این راه بدست مى‏آورد یا از غنائم فراوان جنگى عایدش مى‏شد میان فقرا قسمت مى‏کرد و املاکى را که آباد مى‏کرد وقف مى‏نمود یا فروخته پول آنرا به نیازمندان مى‏رسانید، در ایام خلافت خود یکسال دستور داد که عوائد اوقات وى را اول پیش خودش بیاورند بعد بمصرف برسانند وقتیکه عوائد نامبرده جمع شد بیست و چهار هزار دینار طلا بود.
على (علیه السلام) در آنهمه جنگها که شرکت نمود با حریفى دست بگریبان نشد مگر اینکه او را از پاى درآورد و هرگز بدشمنى پشت نکرد و مى‏فرمود: اگر همه عرب بمخالفت و جنگ من برخیزند خود را نبازم و باکى ندارم.
على (علیه السلام) با چنین شجاعت و دلاورى که تاریخ شجاعان جهان رقیب و قرینى براى آن یاد نکرده است بى اندازه مهربان و با عطوفت و جوانمرد و با فتوت بود، در جنگها زنان و کودکان و ناتوانان را نمى‏کشت، و اسیر نمى‏گرفت، و فراریان را تعقیب نمى‏کرد.
در جنگ صفین لشکریان معاویه سبقت گرفته شریعه فرات را اشغال کردند و آب را بروى لشکریان آنحضرت بستند آنحضرت با جنگ خونینى شریعه را گرفت پس از آن امر کرد که راه آب را بروى دشمن باز گزارند.
در زمان خلافت، بى حاجب و دربان همه کس را بحضور مى‏پذیرفت و تنها و پیاده راه مى‏رفت و در کوچه و بازار مى‏گشت و مردم را بملازمت تقوى امر و از تعدى بهمدیگر باز مى‏داشت و با مهربانى و فروتنى بدرماندگان و بیوه زنان کمک مى‏نمود و یتیمان بى پناه را در منزل خود نگهداشته شخصاً بحوائج زندگى آنان قیام مى‏کرد و به تربیتشان مى‏پرداخت.
على (علیه السلام) بعلم و دانش ارزش زیاد مى‏داد و بنشر معارف عنایت مخصوصى داشت و مى‏فرمود:
هیچ دردى مانند نادانى نیست.
در جنگ خونین جمل مشغول آراستن صفهاى لشکر خود بود که عربى پیش آمده معناى توحید را پرسید مردم از هر یو بمرد عرب تاخته پرخاش کردند که این چنین ساعتى نه وقت اینگونه سؤال و بحث است؛ آن حضرت مردم را از اعرابى دور کرد و فرمود:
ما با مردم براى زنده کردن همین حقایق مى‏جنگیم.
آنگاه اعرابى را پیش طلبیده در حالیکه به آراستن صفها مى‏پرداخت با بیانى جذاب مسئله را براى وى تشریح نمود.
نظیر این قصه را که حکایت از یک انضباط دینى و نیروى خدائى شگفت آور آنحضرت مى‏کند در جنگ صفین نیز نقل کرده‏اند در حالى که دو لشکر مانند دو دریاى خروشان بهم ریخته و سیل خون از هر سو جارى بود بیکى از سربازان خود رسیده آبى براى نوشیدن خواست.
سرباز نامبرده کاسه‏اى چوبین درآورد و پر از آب کرده تقدیم داشت، آن حضرت در کاسه ترکى مشاهده نمود فرمود:
نوشیدن آب در چنین ظرفى در اسلام مکروه است:
سرباز عرض کرد:
در چنین حالى که در زیر باران تیر و برق هزاران شمشیر ایستاده‏ایم مجالى براى این دقت نیست.
پاسخى که شنید خلاصه‏اش این بود که ما براى اجراى همین مقررات دینى مى‏جنگیم؛ و مقررات بزرگ و کوچک ندارد.
آنگاه دو دست خود را پیش آورده جمع کرد و فرمود تا کاسه آب را بدستش خالى کرد و نوشید.
على (علیه السلام) نخستین کسى است که پس از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در حقایق علمى بطرز تفکر فلسفى یعنى استدلال آزاد سخن گفت و اصطلاحات علمى زیادى وضع کرد و براى حفظ قرآن کریم از غلط و تحریف قواعد دستور زبان عربى (علم نحو) را وضع و تنظیم نمود.
دقایق علمى و معارف الهى و مسائل اخلاقى و اجتماعى و سیاسى و حتى ریاضى که در سخنرانیها و نامه و سایر بیانات شیواى آنحضرت بدست ما رسیده موجود است حیرت آور مى‏باشد.

مختصرى از فضائل على (علیه السلام):

پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) على (علیه السلام) را در سن شش سالگى از ابوطالب گرفته بخانه خود آورد و شخصاً بپرورش وى پرداخت على (علیه السلام) از آنروز پیوسته سایه وار ملازم پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بود و آخرین ساعتى که از آن حضرت جدا شد موقعى بود که جسد مطهرش را بخاک سپرد.
على (علیه السلام) اولین نمونه کاملى است که از مکتب تعلیم و تربیت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و اول کسى است که به آن حضرت ایمان آورد چنانکه آخرین کسى است که از وى جدا شد.
خدماتى که على (علیه السلام) در طول مدت بعثت بدین خدا کرد بتصدیق دوست و دشمن از هیچ کس بوقوع نپیوسته است.
على (علیه السلام) در مهمترین جنگهاى اسلامى شرکت داشت و در همه میدانهاى خونین جنگ یکه تاز مسلمانان و کلید پیروزى بود و با اینکه بارها بزرگان در جنگها از دشمن فرار مى‏کردند وى هرگز پشت بدشمن نکرده و هیچ حریفى از زخم شمشیر وى جان بدر نبرد؛ با اینحال شجاعت بى نظیر وى که ضرب المثل بود توأم با دلسوزى و مهربانى بود؛ هیچگاه حریفان زخمى را نمى‏کشت و فراریان را تعقیب نمى‏کرد.
على (علیه السلام) بشهادت سخنرانیها و کلمات قصار و بیانات درربار که از وى بیادگار مانده در میان مسلمانان آشناترین فردى است بمقاصد عالیه قرآن که معارف اعتقادى و عملى اسلام را بنحوى که شاید و باید دریافته است و صحت حدیث شریف نبوى انا مدینه العلم و على بابها را بثبوت رسانیده و این علم را با عمل توأم داشته است.
على (علیه السلام) در عفت، نفس و زهد و تقواى دینى نظیر و همانندى نداشت و براى معاش روزانه خود کار مى‏کرد و بویژه بفلاحت علاقه فراوان داشت زمینهاى بایر را آباد مى‏کرد و قنوات احداث مى‏نمود درخت مى‏کاشت و هر جا را که آباد مى‏کرد بر مسلمانان وقف مى‏نمود، یا مى‏فروخت و میان فقراء تقسیم مى‏کرد و خود مانند یکى از فقراء با کمال زهد و قناعت زندگى مى‏کرد. روزیکه شهید شد با آنکه فرمانرواى سراسر کشورهاى اسلامى بود فقط هفتصد درهم داشت که خواست صرف تهیه خدمت کارى براى خانه خود نماید.
عدالت آنحضرت چنان بود که در اجراء احکام خدا و احیاء حقوق مردم هرگز استثناء قائل نمى‏شد و شخصاً در کوچه و بازار گردش مى‏نمود و مردم را برعایت قوانین اسلام وامى داشت.

روش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

پس از رحلت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) چنانکه مى‏دانیم ولایت امور مسلمین که به نص آنحضرت از جانب خداوند با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود تبدیل بخلافت انتخابى گردید و کرسى خلافت را دیگران اشغال کردند.
آنحضرت و چند نفر از خواص صحابه مانند سلمان و ابوذر و مقداد با مردم احتجاجاتى کردند ولى جواب مساعد نشنیدند.
آنحضرت از مردم کناره گرفت و تا مدتى در خانه مشغول جمع آورى قرآن کریم بود.
پس از آن بتعلیم و تربیت عده‏اى از خواص صحابه و دیگران گردید.
آنحضرت با همه سوابق درخشان و غیر قابل رقابتى که در زمان حیات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) داشت، و وزیر پیغمبر و کلید فتوحات اسلامى بود؛ و در دانش و داورى و سخنورى و سایر فضائل روحى از همه مسلمانان برتر بود، در زمان خلیفه اول در کارهاى عمومى از وجود او هیچ استفاده نشد؛ و تنها بعبادت حق و تربیت علمى و عملى یارانى چند مى‏پرداخت و مانند یک فرد بسیار عادى زندگى مى‏کرد.
در زمان خلافت خلیفه دوم اگرچه هرگز کار حساسى بوى ارجاع نمى‏کردند ولى تا اندازه‏اى مورد توجه قرار گرفت و در امور مهم از نظراتش استفاده نموده و طرف مشاوره قرار مى‏گرفت چنانکه خلیفه دوم بارها مى‏گفت:
اگر راهنمائى على نبود عمر هلاک میشد.
در زمان خلافت خلیفه سوم توجه مردم نسبت به آن حضرت بیشتر شد و در همه این مدت (بیست و پنجسال) روزبروز دائره تعلیم و تربیت آنحضرت دامنه دارتر و شعاع عملش وسیعتر مى‏شد تا عده بیشمارى از پرورش یافتگان مستقیم و غیر مستقیم مکتب ولایت روى کار آمدند و بلافاصله پس از کشته شدن خلیفه سوم از هر سو هجوم آورده آن حضرت را بپذیرفتن خلافت وادار نمودند.
آنحضرت همینکه زمام امور را بدست گرفتن سیرت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را که مدتها بود فراموس شده بود معمول داشت، مساوات و عدالت اجتماعى را اجراء کرده و تمام امتیازات بیجا را از بین برد، و حکمرانان و فرمانروایان بى بند و بارى را که مصادر امور قرار گرفته بودند عزل نمود، و اموالى را که از بیت المال بغارت رفته بود و املاک و مستغلات بى حسابى را که مقام خلافت باین و آن بخشیده بود پس گرفت. و بمجازات کسانى که از مقررات دینى تخلف مى‏کردند پرداخت.
عده‏اى از متنفذین غارتگر و سودپرست همینکه منافع شخصى خود را در خطر دیدند پرچم مخالفت برافراشتند و ببهانه خودخواهى عثمان جنگهاى داخلى خونینى راه انداختند که موجب گرفتارى آنحضرت و مانع از اصلاحات دیگر گردید.
آنحضرت با گرفتاریهاى کمرشکن که در خلافت پنجساله خود داشت افراد بیشمارى را تربیت کرد و ذخائر گرانبهائى در فنون مختلف علمى را از راه سخنرانى‏ها و بیانات شیواى خود بیادگار گذاشت و از آنجمله اصول علم نحو را که دستور زبان عربى است وضع فرمود.
شخصیت برجسته آنحضرت بوصف نمى‏گنجد و فضائل بى پایان وى از شماره بیرون است؛ و هرگز تاریخ شخصیتى را بیاد ندارد که باندازه وى افکار دانشمندان و انظار متفکرین جهان را بخود جلب کرده باشد.

حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام) دومین پیشوا

امام حسن مجتبى (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بخلافت نشست و بمنظور خوابانیدن غائله معاویه مشغول تجهیز لشکرى شد و در میان مردم نیز همان سیرت جد و پدر خود را دنبال کرد ولى پس از چندى دریافت که مساعى وى در اثر اخلالگرى‏هاى سرى معاویه جز نقشى بر آب نیست و سران سپاه وى با معاویه ساخته‏اند و حتى حاضر شده‏اند که آن حضرت را دست بسته تحویل دهند یا بکشند.
بدیهى است در این صورت جنگ با معاویه جز شکست قطعى امام مجتبى نتیجه‏اى نداشت. و حتى اگر خود امام تنها یا با کسان نزدیک خود بمقاومت بر مى‏خواست و کشته مى‏شد کمترین اثرى در تزلزل ارکان سلطنت معاویه یا جلب قلوب مردم نداشت زیرا معاویه با روش مزورانه مخصوصى که داشت به آسانى مى‏توانست آن حضرت را بوسائل گوناگون و حتى بدست کسان وى بکشد، و پس از آن جامه عزا پوشیده بمقام خونخواهى برآید و بدین وسیله خون پسر پیغمبر را از دامن خود بشوید. آنحضرت از اینروى با پیشنهاد صلح با معاویه تحت شرائطى موافقت فرمود و از خلافت کناره گرفت؛ اگرچه معاویه همه شرائط را زیر پا گذاشت و به هیچکدام از آنها عمل نکرد.
آنحضرت بدین وسیله جان خود و برادرش امام حسین (علیه السلام) و شماره معدوى از کسان و یاران خود را از خطر قطعى نگهداشت و از خواص خود یک جامعه با حقیقت ولى بسیار کوچک در داخل جامعه به صورت اسلامى تشکیل داد و اسلام را از نابودى حتمى حفظ نمود.
البته معاویه کسى نبود که از روش امام پى باین منظور نبرد و بهیمن جهت پس از برقرارى صلح و استیلاء کامل هر که از دوستان و یاران على (علیه السلام) در هر جا یافت با عناوین و وسائل مختلف از بین برد؛ با اینکه یکى از شرائط صلح این بود که یاران و دوستان و خنادان رسالت در امان باشند.
ولى در عین حال بخاندان رسالت دست نیافت جز اینکه در مقدمات تحکیم ولایت عهد پسرش یزید امام مجتبى را بوسیله همسرش مسموم کرده شهید نمود؛ زیرا یکى دیگر از شرائط صلح این بود که خلافت بعد از معاویه به امام حسن برگردد.

حضرت امام حسین (علیه السلام) (سومین پیشوا)

امام حسین (علیه السلام) پس از برادر بزرگوار خود بامر خدا و وصیت برادر به امامت قیام نمود و نزدیک به ده سال در دور خلافت معاویه زیست و در این مدت همان سیرت امام حسن (علیه السلام) را پیش گرفت و تا معاویه زنده بود نتوانست کار مؤثرى انجام دهد.
پس از نه سال و نیم تقریباً معاویه بدرود زندگى گفت و خلافت که تبدیل بسلطنت شده بود منتقل به پسرش یزید گردید.
یزید بر خلاف پدر ریاکار خود؛ جوانى بود میت غرور و متظاهر بعیاشى و فحشاء و بى بند و بار. یزید همینکه زمام امور را بدست گرفت بوالى مدینه دستور داد که از امام حسین (علیه السلام) براى وى بیعت بگیرد وگرنه سرش را پیش وى فرستد. پس از آنکه والى حسب الامر، بیعت را به آن حضرت عرضه داشت وى مهلت خواست و شبانه از مدینه با کسان خود رهسپار مکه شد. و بحرم خدا که در اسلام پناهگاه رسمى است پناهنده شد ولى پس از چند ماه اقامت فهمید که یزید به هیچوجه از او دست بردار نیست؛ و در صورتیکه بیعت نکند قتل وى حتمى است و از سوى دیگر در این مدت چندین هزار نامه از عراق به آن حضرت رسیده بود که وى را وعده یارى داده بنهضت بر ضد ستمگران بنى امیه دعوت مى‏کردند.
امام حسین (علیه السلام) از مشاهده اوضاع و احوال عمومى و دلالت شواهد و قرائن مى‏دانست که نهضت وى پیشرفت ظاهرى نخواهد داشت با اینهمه با امتناع از بیعت یزید تصمیم بکشته شدن گرفته با کسان خود بعنوان نهضت از مکه بسوى کوفه متوجه شد و در راه در زمین کربلا (تقریباً هفتاد کیلومترى کوفه) با لشکر انبوه دشمن برخورد نمود.
آن حضرت در مسیر خود اشخاص را بیارى دعوت مى‏کرد و بکسانى هم که همراه وى بودند تصمیم قطعى خود را بکشته شدن گوشزد مى‏نمود و در ترک مصاحبت و ملازمت خود مخیر مى‏داشت؛ از اینروى روزیکه با لشکر دشمن روبرو شدند از یاران و همراهان جز شماره ناچیزى که دل داده و از جان گذشته بودند کسى نمانده بود، و در نتیجه به آسانى در حلقه بسیار تنگى بمحاصره لشکر انبوه دشمن درآمدند و حتى آب برویشان بسته شد و در چنین محیطى در میان بیعت و قتل مخیرش کردند.
امام حسین (علیه السلام) تن به بیعت نداد و آماده قتل شد و روزى از صبح تا عصر با همراهان خود با دشمن جنگید و در این جنگ خودش و فرزندان و برادران و برادرزادگان و عموزادگان و یارانش که جمعاً در حدود هفتاد نفر بودند شهید شدند. تنها فرزند گرامیش امام سجاد (علیه السلام) که بعلت مرض شدید قادر بجنگ نبود زنده ماند.
لشکر دشمن پس از شهادت آنحضرت اموالش را غارت نموده خانواده‏اش را اسیر کردند و بهمراه سرهاى بریده شهدا از کربلا بکوفه و از کوفه به شام سوق دادند.
در این اسارت امام سجاد (علیه السلام) با خطبه‏اى که در شام خواند و همچنین زینب کبرى با سخنرانیهائى که در مجامع عمومى کوفه و مجلس ابن زیاد والى کوفه و مجلس یزید در شام ایراد کرد پرده از روى حق برداشته زورگوئى و ستمگرى بنى امیه را براى جهانیان آفتابى کردند.
و در هر حال نهضت حسینى در برابر زورگوئى و بیدادگرى و بى بند و بارى که با ریخته شدن خون پاک آنحضرت و فرزندان و خویشان و یارانش و تاراج رفتن مال و اسیر شدن زن و بچه وى خاتمه پذیرفت، با خصوصیات و مشخصاتى که دارد؛ یک واقعه اختصاصى است که در صفحات تاریخ نهضتهاى جهانى همانندى براى وى نمى‏توان یافت و بجرأت مى‏توان گفت که اسلام زنده این واقعه است و اگر این واقعه اتفاق نیفتاده بود بنى امیه اسمى و رسمى از اسلام باقى نگذاشته بودند.
این واقعه جانگداز بطور عیان هدف و مرام اهلبیت پیغمبر را از منویات بنى امیه و طرفداران ایشان جدا ساخت و حق و باطل را آفتابى نمود.
این حادثه در کمترین وقتى در هر گوشه و کنار جامعه اسلامى انتشار یافت و موجب بروز انقلابات شدید و خونریزى‏هاى بسیار شد که تا دوازده سال ادامه داشت و بالاخره یکى از عوامل اساسى سقوط سلطنت بنى امیه گردید.
روشن‏ترین اثر این واقعه پرورش روحى گروه بیشمارى بود که نقش ولایت على بن ابیطالب (علیه السلام) در دلهاشان جاى گرفت و دوستى خاندان رسالت را شعار خود ساختند و روز بروز برشماره و نیروى خود افزایش دادند تا امروز نزدیک بصد میلیون مسلمان بنام شیعه در همه جاى جهان زندگى مى‏کنند.

آیاروش امام حسن و امام حسین مختلف بود؟

اگرچه روش این دو پیشواى معظم که بنص پیغمبر اکرم امام بحق هستند بظاهر مختلف بنظر مى‏رسد حتى بعضى گفته‏اند: اختلاف نظر این دو برادر باندازه‏اى شدید بود که یکى با داشتن چهل هزار مرد جنگى تن در صلح داد و دیگرى با چهل نفر از یاران و اصحاب (غیر از خویشان) بجنگ برخاست و تا بچه شیرخوار خود را در این راه داد.
ولى بررسى دقیق خلاف این نظر را بثبوت مى‏رساند زیرا ما مى‏بینم چنانکه امام حسن (علیه السلام) تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه بسر برد و دم از مخالفت علنى نزد امام حسین (علیه السلام) نیز پس از شهادت برادر تقریباً نه سال و نیم در سلطنت معاویه زندگى نمود و یادى از نهضت نکرده قد بمخالفت علم نفرمود.
پس ریشه حقیقتى این اختلاف روش ظاهرى را از اختلاف روش معاویه و یزید باید جستجو کرد، نه از اختلاف نظر این دو پیشواى معظم.
روش معاویه روشى نبود که روى اساس بى بند و بارى استوار شده باشد و با مخالفت علنى خود احکام دین را بسخریه بگیرد.
معاویه خود را یک مرد صحابى و کاتب وحى معرفى مى‏کرد و بواسطه خواهر خود (که زوجه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و ام المومنین بود) خال المؤمنین نامیده میشد؛ و مورد توجه و عنایت شدید خلیفه دوم بود و عامه مردم اعتماد کامل و ارادت خاصى نسبت به خلیفه داشتند.
علاوه بر این غالب صحابه پیغمبر را که مورد احترام و تعظیم مردم بودند (مانند ابوهریره، عمروعاص، سمره؛ بسر؛ مغیره بن شعبه و غیر آنها) بحکومت ولایات و سایر کارهاى حساس کشورى گماشته بود که حسن ظن مردم را نسبت بوى جلب مى‏کردند و روایات زیادى میان مردم در فضائل آنان و مصونیت دینى صحابه و اینکه هر کارى کنند معذورند نقل میشد. و در نتیجه معاویه هر کاریکه مى‏کرد اگر قابل تصحیح و توجیه مى‏شد، و اگرنه با بذل و بخششهاى سنگین؛ دهان معترض را مى‏بست و در جائیکه این وسایل کارگر نبود بدست همین همدستان و هواخواهان؛ مخالف را از میان مى‏برد چنانکه بدست همین هواخواهان صحابى وى، دهها هزار بیگناه از شیعیان على (علیه السلام) و از سایر مسلمانان و حتى جمعى از صحابه پیغمبر کشته شدند.
معاویه در همه کارها قیافه حق بجانبى خود مى‏گرفت و با بردبارى و شکیبائى مخصوص پیش مى‏رفت؛ و با ملاطفت خاصى محبت و طاعت مردم را بخود جلب مى‏کرد و حتى گاهى دشنام مى‏شنید و ستیزه مى‏دید ولى با خوشروئى و بخشش پاسخ مى‏داد و در چنین زمینه‏اى سیاست خود را اجراء مى‏کرد.
از امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) احترام ظاهرى بعمل مى‏آورد.
و از سوى دیگر اعلان عمومى مى‏کرد که هر کس حدیثى در مناقب اهل بیت (علیهم السلام) نقل کند هیچگونه مصونیت مالى و عرضى و جانى ندارد و هر که حدیثى در مناقب صحابه نقل کند جایزه دریافت خواهد داشت:
و دستور مى‏داد که خطیبان در منابر مسلمانان، على (علیه السلام) را (بطور الزام) دشنام دهند و به امروى هواخواهان آنحضرت را هر جا مى‏جستند مى‏کشتند و در اینکار باندازه‏اى زیاده‏روى کردند که جمع کثیرى را که از دشمنان آنحضرت بودند بتهمت دوستى از میان بردند.
از این بیان بدست مى‏آید که قیام امام حسن (علیه السلام) جز بضرر اسلام تمام نمى‏شد و جز اینکه خون وى و یاران وى بهدر رود اثر نمى‏بخشید، و حتى دور نبود که در اینصورت معاویه بدست کسان آنحضرت وى را بکشد و پس از آن براى تسکین افکار عمومى در عزاى وى گریبان چاک زند و بقمام خونخواهى درآمده قصاص انتقام وى را از شیعیان بکشد چنانکه نظیر همین معامله را با عثمان نمود48.
ولى روش سیاسى یزید هیچگونه شباهتى با روش پدرش نداشت وى جوانى بود خودپسند و بى بند و بار، منطقى جز زور نداشت؛ و بافکار عمومى کمترین اهمیتى نمى‏داد.
یزید لطمه‏هائى که پس پرده باسلام وارد میشد در حکومت کوتاه خود یکباره آشکار کرد و پرده را درید.
در سال اول حکومت خود خاندان پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را از دم شمشیر گذرانید.
و در سال دوم شهر مدینه را خراب کرد و سه روز عرض و جان و مال مردم را بلشکریان خود مباح نمود.
و در سال سوم کعبه را خراب کرد.
و از همین جهت نهضت حسینى در افکار مردم جاى گرفت و روز بروز اثرش عمیق‏تر و بارزتر گردید و در ابتداء امر بشکل انقلابات خونین ظهور نمود و بالاخره جمعیت عظیمى را از مسلمانان بعنوان هواخواهان حق و خقیقت و دوستان اهلبیت بوجود آورد.
و از همین نظر بود که معاویه در ضمن وصیتهاى خود به یزید سفارش اکید نمود که کارى بکار حسین (علیه السلام) نداشته متعرض حالش نشود؛ ولى آیا سرمستى و خودپسندى بیزید اجازه میداد که نفع خود را از ضرر تمیز دهد.

حضرت امام سجاد (علیه السلام) چهارمین پیشوا

روش امام سجاد (علیه السلام) در مدت امامت خود بدو بخش جداگانه تقسیم مى‏شود که جمعاً بروش عمومى امامان منطبق مى‏گردد، زیرا آن حضرت در واقعه جانگدار کربلا همراه پدر بزرگوار خود بود و در نهضت حسینى شرکت داشت و پس از شهادت پدر که باسارت درآمد و از کربلا به کوفه و از کوفه بشام برده شد در طول مدت اسیرى هرگز تقیه نداشت و بى محابا حق و حقیقت را اظهار مى‏کرد و در مواقع مقتضى بوسیله سخنرانیها و بیاناتى که ایراد مى‏نمود حقانیت خاندان رسالت و مفاخر آنان را گوشزد خاص و عام مى‏فرمود، و مظلومیت پدر بزرگوار خود، و فجایع و ستم کارانه و بیرحمانه بنى‏امیه را آفتابى کرده و طوفانى از احساسات و عواطف مردم برپا مى‏ساخت.
ولى پس از آنکه از اسیرى رهائى یافته بمدینه برگشت و محیط جانبازى بمحیط آرامش تبدیل یافت؛ گوشه خانه را گرفته در بروى بیگانگان بست و به عبادت حق مشغول گشت و بى سر و صدا به ترتیب افرادى که پیروان حق و حقیقت بودند پرداخت.
آنحضرت در ظرف سى و پنج سال مدت امت خود بطور مستقیم و غیر مستقیم گروه بیشمارى را پرورش داده معارف اسلامى را در قلوبشان جاى داد.
تنها دعاهائى که آنحضرت در محراب عبادت با لهجه آسمانى خود انشاء کرده و بوسیله آنها با خداى کارساز بمقام راز و نیاز برآمده است مشتمل بر یک دوره کامل از معارف عالیه اسلامى مى‏باشد. و این دعاها جمع آورى و بنام صحیفه سجادیه معروف شده است.

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) پنجمین پیشوا

در زمان امامت امام محمد باقر (علیه السلام) زمینه براى نشر علوم دینى تا اندازه‏اى فراهم شد زیرا در اثر فشار بنى امیه احادیث فقه اهل بیت از دست رفته بود و با اینکه براى احکام، هزارها حدیث لازم است حتى از اخباریکه از پیغمبر اکرم بوسیله صحابه نقل شده بیش از پانصد حدیث باقى نمانده بود.
خلاصه اینکه در آن ایام در نتیجه واقعه جانگداز کربلا و در اثر مساعى سى و پنجساله امام سجاد (علیه السلام) گروه انبوهى از شیعه بوجود آمده ولى از فقه اسلامى تهیدست بودند.
و چون سلطنت بنى امیه در اثر اختلافات داخلى و تن پرورى و بى کفایتى رجال دولت رو بضعف نهاده روزبروز آثار سستى در پیکر آن ظاهر میشد؛ امام پنجم از فرصت استفاده فرموده بنشر علوم اهل بیت و فقه اسلامى پرداخت و دانشمندان زیادى از مکتب خویش تحویل جامعه داد.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) ششمین پیشوا

در زمان امام ششم (علیه السلام) براى نشر علوم اسلامى زمینه فراهم ‏تر و اوضاع مساعدتر بود زیرا از یکطرف در اثر انتشارات احادیث امام محمد باقر (علیه السلام) و تبلیغات پرورش یافتگان مکتب وى؛ مردم به نیازمندى خود بمعارف اسلامى و علوم اهلبیت بیشتر پى برده و براى اخذ حدیث تشنه ‏تر بودند.
و از یکطرف سلطنت اموى منقرض و سلطنت عباسى هنوز استقرار کامل پیدا نکرده بود، و بنى عباس بویژه از این نظر که براى پیشرفت مقاصد خود و برانداختن بنیاد حکومت اموى، مظلومیت اهل بیت و خون شهیدان کربلا را دستاویز کرده بودند، با اهلبیت روى خوش نشان مى‏دادند.
آنحضرت بنشر انواع علوم پرداخت و علما و دانشمندان از هر سو دسته دسته بدر خانه‏اش هجوم آوردند و بحضورش بار یافتند و از فنون مختلفه معارف اسلامى و اخلاق و تاریخ انبیاء و امام و حکمت و موعظت پرسشها کردند و پاسخها شنیدند.
آنحضرت با طبقات مختلف بحثها کرد و با ملل و نحل گوناگون مناظره‏ها نمود و در بخشهاى گوناگون علوم، شاگردانى پرورش داد، و صدها کتاب در ضبط احادیث و بیانات علمى آنحضرت تألیف شد که بنام اصول نامیده مى‏شود.
شیعه که در اسلام روش اهلبیت پیغمبر را دنبال مى‏کند مقاصد و مسائل دینى خود را از برکات آنحضرت بکلى از ابهام درآوردند و مجهولات مذهبى خود را با بیانات شافیه ایشان حل کردند؛ بهمین سبب مذهب شیعه (که همان مذهب اهل بیت مى‏باشد) در میان مردم به مذهب جعفرى معروف گشت.

نهضت علمى امام باقر و امام صادق علیهما السلام:

پس از امام حسین (علیه السلام) اگرچه روزبروز بشماره پیروان اهل بیت (علیهم السلام) افزوده مى‏شد ولى بواسطه فشار شدیدى که سلطنت بنى امیه به پیروان اهل بیت (علیهم السلام) وارد مى‏ساخت میدان عملى که حضرت امام سجاد بتواند بنشر کامل و علنى معارف اسلامى بپردازد نبود تا در زمان امامت امام محمد باقر (علیه السلام) سلطنت اموى بواسطه اختلافات داخلى و کشمکشهائى که با بنى عباس داشتند روى بضعف و انحلال نهاد.
از اینرو شیعیان و پیروان اهلبیت و دست پروردگان دوره امامت 35 ساله حضرت سجاد (علیه السلام) فرصتى پیدا کرده از اطراف و اکناف مانند سیل بدر خانه امام محمد باقر ریخته بفرا گرفتن علوم دین و اخذ معارف اسلامى پرداختند.
و پس از آنحضرت نیز امام جعفر صادق بنشر معارف پرداخت و دانشمندانى را که از گوشه و کنار جهان به آستان پاکش روى مى‏آوردند پذیرفته در تعلیم و تربیت آنان کمال سعى و کوشش مبذول مى‏داشت و در اثر مساعى آنحضرت هزاران دانشمند از رجال دین که در فنون و علوم مختلفه سرآمد بودند باطراف جهان پراکنده شدند و بنشر علوم پرداختند.
از کتابهائى که از شاگردان مکتب آنحضرت بیادگار مانده چهارصد کتاب است که بنام (اصول اربعمأء) در میان علماى شیعه معروف است.
بقیه امامان هم روش این دو امام را تعقیب کرده و بنشر معارف اسلامى پرداختند و با آنکه فشار بنى عباس بسیار سخت بود؛ دانمشندان زیادى را تربیت نموده ذخائر علمى اسلام را بایشان سپردند؛ و در اثر همین مساعى جمیله ائمه هدى (علیهم السلام) امروز ملیونها نفر اهل حق در نقاط مختلف از جهان زندگى مى‏کنند.

حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام) هفتمین پیشوا

بنى عباس پس از آنکه حکومت بنى امیه را واژگون ساخته خلافت را قبضه نمودند بسوى بنى فاطمه برگشتند و با تمام قوى در استیصال خاندان رسالت کوشیدند عده‏اى را گردن زده؛ جنعى را زنده بگور؛ و دسته‏اى را در پایه ساختمانها یا در میان دیوارها گذاشتند.
خانه امام ششم (علیه السلام) را آتش زدند و چند بار خودش را بعراق جلب کردند باین ترتیب در اواخر زندگى امام ششم تقیه شدیدتر شد و آنحضرت چون تحت مراقبت شدید بود کسى جز خواص شیعه را نمى‏پذیرفت و بالاخره از ناحیه منصور خلیفه عباسى مسموم و شهید گردید و از اینروى در دوره امامت امام هفتم حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام) فشار مخالفین شدید و روزافزون بود.
آنحضرت با وجود تقیه شدید بنشر علوم پرداخت و احادیث بسیارى در اختیار شیعه گذاشت چنانکه مى‏توان گفت روایات فقهى آنحضرت پس از امام پنجم و ششم از سایر ائمه بیشتر است و بواسطه شدت تقیه در غالب روایاتى که از آنحضرت نقل شده از وى تعبیر به عالم و عبد صالح و نظایر اینها شده و به اسم آن حضرت تصریح نگردیده است.
آنحضرت با چهار نفر از خلفاى عباسى معاصر بود:
منصور؛ هادى؛ مهدى و هارون و پیوسته زیر فشار آنان بود تا بالاخره بامر هارون زندانى گشت و سالها از زندانى به زندانى منتقل میشد و سرانجام هم در زندان مسموم و شهید شد.

حضرت امام رضا (علیه السلام) هشمتیمن پیشوا

از تأمل در اوضاع جاریه براى هر صاحب نظرى روشن بود که خلفاء معاصر و مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) هر چه در شکنجه و آزار و استیصال ائمه هدى (علیه السلام) مى‏کوشیدند و بشیعیانشان سخت مى‏گرفتند، روزبروز شماره پیروانشان بیشتر و ایمانشان محکمتر میشد و سازمان خلافت در انظار آنان یک دستگاه پلید و ناپاک جلوه مى‏کرد.
و این مطلب یک عقده درونى بود که پیوسته خلفاء معاصر ائمه را رنج میداد و در حقیقت آنها را زبون و بیچاره کرده بود.
مأمون خلیفه هفتم عباسى که معاصر امام رضا (علیه السلام) بود پس از آنکه برادر خود امین را کشته بر خلافت مستولى گشت باین فکرافتاد که خود را از رنج درونى و نگرانى دائمى راحت کند و بساط تشیع را از غیر راه زور و فشار برچیند.
سیاستى که براى عملى ساختن این منظور انتخاب کرد این بود که ولایتعهد خود را بامام رضا بدهد تا آنحضرت را بواسطه ورود بدستگاه فاسد خلافت، پیش شیعه آلود سازد و اعتقاد به عصمت و طهارت امام را از مغزشان بیرون کند. در اینصورت امتیازى براى مقام امامت که اساس مذهب شیعه است باقى نمى‏ماند و بنیاد مذهب خود بخود متلاشى مى‏گشت.
اجراء این سیاست موفقیت دیگرى نیز در برداشت و آن اینکه از نهضتهاى پى در پى بنى فاطمه که براى واژگون ساختن خلافت بنى عباس برپا مى‏شد جلوگیرى مى‏نمود، چه بنى فاطمه پس از آنکه انتقال خلافت را به خودشان مشاهده مى‏کردند طبعاً از قیامهاى خونین، خوددارى مى‏نمودند. البته پس از عملى شدن این منظور از بین بردن شخص امام رضا (علیه السلام) براى مأمون اشکالى نداشت.
مأمون آنحضرت را نخست بقبول خلافت و پس از آن بپذیرفتن ولایت عهد دعوت نمود و پس از تأکید و اصرار و بالاخره تهدید، آنحضرت ولایت عهد را باین شرط که از عزل و نصب و مداخله در امور عالیه معاف باشد پذیرفت.
آنحضرت در چنین زمینه‏اى بهدایت افکار مردم پرداخت و تا اندازه‏اى که دستش باز بود با ارباب مذاهب و ادیان بحثها فرمود و در معارف اسلام و حقایق دین بیانات گرانبهائى ایراد نمود (مأمون نیز علاقه مفرطى ببحثهاى مذهبى داشت) بیاناتى که در اصول معارف اسلامى از آن حضرت مأثور است از جهت کثرت مانند بیانات امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و از آنچه از سایر ائمه در دین بخشها رسیده؛ بیشتر مى‏باشد.
و یکى از برکات آن حضرت این بود که احادیث بسیارى که از پدران بزرگوارش در دست شیعه بود بوى عرض شد و باشاره و تشخیص وى روایات مجعوله و موضوعه‏اى که دستهاى ناپاک در میان اخبار اهلبیت داخل کرده بود مشخص و متروک گردید.
آنحضرت در مسافرتى که بعنوان ولایت عهد از مدینه بسوى مرو فرمود در طول راه و خاصه در ایران حنب و جوش عجیبى در میان مردم پدید آورده بود و از هر جا دسته دسته بقصد زیارت؛ متوجه دربارش مى‏شدند و شب و روز پروانه‏وار بدور شمع وجودش مى‏گردیدند و معارف و احکام دین را یاد مى‏گرفتند.
مامون از توجه بى سابقه و شگفت آور مردم به آنحضرت بغلط بودن سیاست خود پى برد و بمنظور ترمیم شکست سیاسى خود آنحضرت را مسموم و شهید و پس از آن باز سیاست دیرین خلفا نسبت به اهلبیت و شیعیان ایشان دنبال شد.

زندگى سه پیشوا: امام محمد تقى (علیه السلام) (نهمین پیشوا) امام على نقى (علیه السلام) (دهمین پیشوا) امام حسن عسگرى (علیه السلام) (یازدهمین پیشوا)

محیط زندگى این سه بزرگوار مشابه هم بود. پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) مأمون یگانه فرزند وى امام محمد تقى را ببغداد احضار کرد و از در مهر و ملاطفت پیش آمده دختر خود را بآنحضرت تزویج و با اعزاز تمام پیش خود نگاهداشت.
این رفتار گرچه دوستانه بنظر مى‏رسید اما مأمون با همین سیاست در واقع امام (علیه السلام) را از هر جهت تحت نظر و مراقبت شدید خود درآورده بود.
همین اقامت امام على النقى و امام حسن عسگرى در سامراء که در زمان امامتشان پایتخت خلافت بود در حقیقت عنوان حبس نظرى داشت.
مدت امامت این سه بزرگوار رویهم پنجاه و هفت سال است؛ کثرت شیعه در آنزمان که در ایران و عراق و سوریه اقامت داشتند قابل توجه و بالغ بصدها هزار بود، و هزاران رجال حدیث در میان ایشان وجود داشته است. با وجود این؛ احادیثى که از این بزرگواران نقل شده خیلى کم است؛ و نیز مدت عمرشان کوتاه بوده، امام نهم در بیست و پنج سالگى و امام دهم در چهل سالگى و امام یازدهم در بیست و هفت سالگى بشهادت رسیده‏اند؛ همه این نکات گواهى روشن است بر اینکه کنترل و مراقبت و کارشکنى مخالفین در زمان ایشان بسیار شدید بوده است و این بزرگواران نتوانسته‏اند وظائف خود را آزادانه انجام دهند، با اینهمه اخبار گرانبهائى در اصول و فروع دین از این سه بزرگوار رسیده است.

حضرت مهدى موعود (دوازدهمین پیشوا)

دستگاه خلافت در زمان امام حسن عسکرى (علیه السلام) تصمیم گرفته بود که از هر راهى و بهر وسیله‏اى باشد جانشین آن حضرت را از بین ببرد و بدین وسیله بمسئله امامت و در نتیجه بمذهب تشیع خاتمه دهد و امام عسکرى گذشته از جهات دیگر از این جهت نیز تحت مراقبت قرار داشت.
از اینروى تولد امام عصر (علیه السلام) پوشیده بود و تا شش سالگى که پدر بزرگوارش زنده بود او را از انظار پنهان نگاه مى‏داشتند و بجز عده‏اى از خواص شیعه کسى آن حضرت را نمى‏دید.
و پس از شهادت پدر، آن حضرت بامر خدا غیبت صغرى اختیار فرمود و توسط چهار نائب خاص که یکى پس از دیگرى بشرف نیابت رسیده بودند بسؤالات شیعه جواب مى‏داد و مشکلات ایشان را حل مى‏کرد.
حضرت پس از آن غیبت کبرى اختیار فرمود تا زمانیکه بامر خدا ظهور نموده و زمین را با عدل و داد پر کند و پس از آنکه با جور و ستم پر شده باشد.
روایات زیادى از پیغمبر اکرم و ائمه (علیهم السلام) در خصوص آنحضرت و کیفیت غیبت و ظهورش رسیده و شیعه و سنى نقل کرده‏اند. و همچنین جمع کثیرى از بزرگان شیعه در زمان حیات پدر بزرگوارش بخدمت آن حضرت رسیده جمال بیمثالش را مشاهده نموده‏اند و از پدر بزرگوارش مژده امامت را دریافت داشته‏اند.
گذشته از اینها در بحث نبوت و امامت باین نتیجه رسیدیم که هرگز جهان بشریت از دین خدا و از امامى که حامل و نگهبان آنست خالى نمى‏شود.

نتیجه ‏گیرى اخلاقى از روش پیشوایان دین

آنچه بطور خلاصه از تاریخ پیامبران خدا و پیشوایان دین بدست مى‏آید اینست که آنان مردانى بودند واقع بین و پیرو حق؛ و جهان انسانیت را بواقع بینى و پیروى حق دعوت مى‏کردند؛ و در اینراه از هیچگونه فداکارى و از خود گذشتگى فروگذارى نمى‏کردند.
و بعبارت دیگر کوشش داشتند که فرد انسان و جامعه انسانى آنطور که شاید و باید ببار آید، مى‏خواستند مردم بى آنکه نادانى یا یکرشته افکار خرافى در میانشان حکومت نماید با یک سلسله افکار و عقاید صحیح آراسته گردند؛ و بى آنکه دامن پاک انسانیت را بخوى حیوانات لکه دار و آلوده کنند و مانند درندگان و چرندگان جز دریدن همدیگر و پر کردن شکم چیزى نشناسند خوى ویژه انسانى را گرفته در بازار زندگى سرمایه انسانیت را بکار اندازند و بسود انسانیت نقد سعادت را بدست آورند.
یعنى مردمى بودند که سعادت خود را نمى‏خواستند ولى در راه سعادت جامعه و براى جهان انسانیت وظیفه‏اى جز این تشخیص نمى‏دادند.
خیر و سعادت خود را (که انسان جز آن چیزى نمى‏خواهد) در این دیدند که خیرخواه همه باشند و مى‏خواستند دیگران نیز این چنین باشند، هر کس آنچه را براى خود دوست دارد براى همه دوست داشته باشد و آنچه را براى خود نمى‏خواهد براى دیگران نیز نخواهد.
در اثر همین واقع بینى و پیروى حق است که این بزرگواران باهمیت این وظیفه عمومى انسان (خیرخواهى) و سایر وظائف جزئى که فروع آن است پى بردند و بصف فداکارى و از خود گذشتگى متصف گردیدند و از بذل جان و مال خود در راه حق کوتاهى ننمودند و ریشه هر صفتى را که با بدخواهى توام است زدند. بمال و جان خود بخل نمى‏ورزیدند؛ از خودپسندى و لئامت بیزار بودند، دروغ نمى‏گفتند، بکسى تهمت نمى‏زدند، و بعرض و جاه دیگران تعرض نمى‏کردند. توضیح این صفات و آثار آنها را درب بخش اخلاق باید جست.

 

مشخصات اجمالى

امام اول

امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام)
تولد: 23 قبل از هجرت.
خلافت: سال 35 هجرى.
وفات: سال 40 هجرى.
مدت خلافت: پنج سال تقریباً.
مدت عمر: 63 سال.

امام دوم

حضرت امام مجتبى (علیه السلام) اسم: حسن، لقب مشهور مجتبى؛ کنیه ابا محمد.
پدر بزرگوارش: حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام).
تولد: سال سوم هجرى.
شهادت: سال 50 هجرى. بتحریک معاویه بدست همسر خود مسموم شد.
مدت امامت: 10 سال.
مدت عمر: 48 سال.

امام سوم

حضرت سیدالشهداء (علیه السلام). اسم حسین، لقب سید الشهداء، کنیه ابوعبدالله.
پدر بزرگوارش: امیرالمؤمنین على (علیه السلام).
تولد: سال چهارم هجرى.
شهادت: سال 61 هجرى بدستور یزید بن معاویه شهید شد.
مدت امامت: 10 سال.
مدت عمر: 57 سال.

امام چهارم

حضرت سجاد (علیه السلام). اسم على، لقب سجاد و زین العابدین، کنیه ابامحمد.
پدر بزرگوارش: حضرت امام حسین (علیه السلام).
تولد: سال 38 هجرى.
وفات: سال 94 هجرى؛ بدستور هشام بن عبدالملک مسموم شد.
مدت امامت: 35 سال.
مدت عمر: 66 سال.

امام پنجم

حضرت امام باقر (علیه السلام) اسم محمد لقب باقر، کنیه اباجعفر.
پدر بزرگوارش: حضرت امام سجاد (علیه السلام).
تولد: سال 58 هجرى.
وفات: سال 117 هجرى بدستور ابراهیم بن ولید مسموم شد.
مدت عمر: 59 سال.
مدت امامت: 23 سال.

امام ششم

حضرت امام صادق (علیه السلام) اسم جعفر، لقب صادق، کنیه ابوعبدالله.
پدر بزرگوارش: حضرت امام محمد باقر (علیه السلام).
تولد: سال 80 هجرى.
وفات: 148 هجرى بدستور منصور عباسى مسموم شد.
مدت عمر: 68 سال.
مدت امامت: 31 سال.

امام هفتم

حضرت امام کاظم (علیه السلام) اسم موسى، لقب کاظم، کنیه ابوالحسن.
پدر بزرگوارش: حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام).
تولد: 128 هجرى.
وفات: 182 هجرى.
مدت عمر: 54 سال.
مدت امامت: 35 هجرى.

امام هشتم

حضرت امام رضا (علیه السلام) اسم على، لقب رضا، کنیه ابوالحسن.
پدر بزرگوارش: حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام).
تولد: سال 148 هجرى.
وفات: سال 203 هجرى، بدست مأمون عباسى مسموم شد.
عمر شریفش: 55 سال.
مدت امامت: 21 سال.

امام نهم

حضرت امام محمد تقى (علیه السلام) اسم محمد، لقب تقى و جواد، کنیه اباجعفر.
پدر بزرگوارش: حضرت امام رضا (علیه السلام).
تولد: سال 195 هجرى.
وفات: 220 سال بتحریک معتصم عباسى بدست همسر خود مسموم شد.
عمر شریفش: 25 سال.
مدت امامت: 17 سال.

امام دهم

حضرت امام على النقى (علیه السلام). اسم على، لقب هادى و نقى، کنیه ابوالحسن.
پدر بزرگوارش: حضرت امام محمد تقى (علیه السلام).
تولد: 214 هجرى.
وفات: سال 254 هجرى.
مدت عمر: 40 سال.
مدت امامت: 34 سال.

امام یازدهم

حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام). اسم حسن، لقب عسکرى کنیه ابامحمد.
پدر بزرگوارش: حضرت امام على النقى (علیه السلام).
تولد: سال 232 هجرى.
وفات: سال 260 هجرى.
عمر شریفش: 28 سال.
مدت امامت: 7 سال.

امام دوازدهم

حضرت امام عصر (مهدى موعود) (علیه السلام) اسم م ح م د، لقب هادى و مهدى کنیه اباالقاسم.
پدر بزرگوارش: حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام).
تولد: سال 256 هجرى.
آنحضرت بامر خدا از انظار مستور است و روزیکه خدا بخواهد ظهور فرموده جهانرا پر از عدل و داد خواهد نمود.

منبع : کتاب آموزش دین به قلم علامه طباطبائی

جهت دریافت این کتاب ارزشمند قسمت دانلود را کلیک نموده پس از دریافت فایل،  آنرا که یک فایل زیپ میباشد ابتدا باز و سپس از داخل پوشه 015 فایل start.Html  را اجرا و مطالعه فرمائید.

تهیه و تنظیم : حیدری

 

یادداشت ها
Parameter:41197!model&284 -LayoutId:284 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار